شبکه یک - 17 مرداد 1404

خبرسازی و جنگ جهانی "رسانه" (کِشت "خَشخاش" در ذهن "نَسناس")

روز خبرنگار - خطرِ "خبر" در رسانه‌های دیجیتال - ۱۳۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم. حالا از باب مهمان‌نوازی تعابیری را به کار می‌برند؛ بنده هیچ ‌وقت این‌جور تعابیر را، بخصوص در مورد کسی مثل خودم، جدی نمی‌گیرم. بنده نه تئوریسین هستم، نه تئوریسین انقلاب هستم، نه تئوریسین جمهوری اسلامی هستم. نمی‌دانم اصلاً دقیقاً معنی این چیزها چه چیزی است، بخصوص در مورد خودم. به‌عنوان طلبه وظیفه داریم و وظیفه داریم که در هر عرصه‌ای که به نحوی، به لحاظ نظری یا عملی، به آموزه‌های مکتب یا به سرنوشت انقلاب ارتباط دارد، مطالعه داشته باشیم. مطالعه حرفه‌ای و حتّی‌الامکان تخصصی باید داشته باشیم. و همه ما و شما وظیفه داریم ارتباط آن‌ها را با ارزش‌های مکتب و شعارهای اساسی انقلاب. با توجه به این که فضای مجازی مربوط به همین چند دهه اخیر است و حتی الان با پنج سال پیش، با ده سال پیش قابل مقایسه نیست، باید نسبت آن را با چند مؤلفه بسنجیم. آموزه‌های فرهنگی مختلف: فرهنگ سیاسی، اقتصادی، فرهنگ رسانه‌ای و ارتباطات، فرهنگ اخلاقی، فرهنگ مدیریت، فرهنگ روابط بین‌الملل، هم سلباً و هم ایجاباً به لحاظ زمانی، خیلی تأخیر فاز نداریم. خیلی به سرعت می‌توانیم؛ در مواردی هم توانسته‌ایم به لیگ درجه یک رقابت‌های فضای مجازی و سایبری برسیم. زیرا که اوباما در برابر کنگره گفت: «چهار ابرقدرت سایبری، سه رقیب داریم». جالب بود که ایران و روسیه و چین را، این سه کشور را به‌ عنوان رقیب در فضای سایبری مطرح کرده است. این علامت بسیار خوبی است. با آن عرصه‌هایی که مثلاً ما صد سال دیرتر دسترسی پیدا کردیم، در حوزه رسانه و سینما، فرق می‌کند.

نکته دوم این است که مسئولیت رفتار خودشان را در حوزه سایبری به لحاظ اخلاقی، حقوقی، سیاسی و اجتماعی نمی‌پذیرند و یک عده‌ای هم از این طرف باور کرده‌اند که تقصیرها را به گردن ذات رسانه، ذات تکنولوژی و این چیزها بیندازند. آن‌ها از آن طرف استقبال می‌کنند که هر جا صحبت مسئولیت است، مسئول آن معلوم نباشد که کیست. انگار یک تفوّق جبرِیِ طولیِ خطیِ تاریخی است. یک عده همیشه باید جلو باشند، یک عده عقب افتاده‌اند؛ این پارادایمی بوده که در این 100- 150 سال برای ما ساخته‌اند. ما هم باور کرده‌ایم. ولی وقتی که نوبت به بهره‌برداری می‌شود، صحبت از اتاق فرمان واحد جهانی برای فضای سایبر می‌شود. وقتی که صحبت پاسخ‌گویی است، این است که جهان ارتباطات، جهان آزاد است، مالک ندارد، یک فضای باز بین‌المللی است و این‌جوری حرف می‌زنند. بنابراین ما با دو ادبیات کاملاً سیاسیِ متعارض روبرو هستیم که نحوه و زمان کاربرد این دو زبان، بسته به تاکتیک‌های سیاسیِ قدرت و ضد قدرت در عرصه رسانه جهانی، تغییر می‌کند. یک جا که می‌خواهند کنترل بکنند، مقاومت‌ها را در فضای سایبر، فضای مجازی و این‌ها سرکوب کنند، صحبت از علمی‌ بودن، علم‌ بودن، تکنیک‌بودن، اتاق واحد جهانی، تقسیم کار، که چه کسی ارباب باشد، چه کسی رعیت، حتی در فضای مجازی، می‌شود. وقتی که سد مقاومت‌های یک فرهنگ را می‌خواهند بشکنند، صحبت از این می‌شود که این فضا، فضای باز جهانی است، مدیریت‌شده نیست، دموکراتیک است. بالاخره یا دموکراتیک است یا سانترالیسم و تمرکزگرایی و مدیریت است، دوتایش که با هم نمی‌شود. اما حالا توضیح خواهم داد که اتفاقاً سعی کرده‌اند هر دویش را با هم پیش ببرند. یعنی در قاعده هرم ارتباطات در حوزه فضای مجازی، یک هرج‌ و مرج و سدشکنی و هویت‌ستیزی ترویج و تئوریزه شده است. در رأس هرم تئوریک این بحث، مسئله سانترالیسم و مرکزیت و تقسیم کار و این که ما تولید می‌کنیم، شماها مصرف کنید، آن چیزهایی هم که ما می‌گوییم، مصرف کنید. این هم مقدمه دوم که حتماً باید دوستان به آن توجه داشته باشند وگرنه در مطالعاتی که در حوزه تئوری فضای مجازی می‌شود، گیج می‌شویم و نمی‌فهمیم این تناقض در عرض واحد طراحی نشده است؛ طولی است. دوتا منطق است و بین این دو منطق تقسیم کار شده است. بیشتر هم منطق عملی است تا نظری. کجا تنبلی و عقب‌افتادگی و غلبه آن‌ها را تقصیر تکنولوژی و ذات رسانه و مدرنیته و این‌ها بگذاریم؟ کجا بگوییم آزادی در این مسائل است: هرکه هرچه برای گفتن دارد، از بالا کنترل نمی‌شود و اولین رسانه‌ای است که از پایین به بالا بطور آزاد رشد می‌کند. هم دلایلی بر کنترل شدید این فضا داریم، هم دلایلی بر هرج ‌و مرج و عدم کنترل. هر دوشان هم درست است؛ عرض کردم در دو سطح است. در یک سطح یک کنترل دقیق و یک دیکتاتوری کاملاً رسانه‌ای، ولی زر ورق پیچیده، مدیریت‌شده، با ادبیات روشنفکرانه و آکادمیک. در یک سطح اتفاقاً به هرج ‌و مرج دامن زده می‌شود تا مرزهای هویتی و حقیقی برچیده شوند.

نکته سوم این است که دوستان به تاریخ هم رایانه، کامپیوتر و هم اینترنت توجه بکنند. آغاز این‌ها در همین دهه‌های اخیر، هر دو در حوزه جنگ و وزارت جنگ‌ها تشکیل شده‌اند. یعنی اصلاً تاریخ فناوری رایانه‌ها را که شما بررسی بکنید، در نیمه دوم قرن بیستم، حول و حوش بخصوص جنگ بین‌الملل اروپایی دوم که به آن جنگ جهانی دوم می‌گویند، بطور ویژه اصلاً در ارتش طراحی شد، اولین کامپیوترهای ساده. اینترنت هم در فضای جنگ گرم شرق و غرب طراحی شد. این را بدانیم؛ پس هر دو، هم رایانه و هم اینترنت، ابتدا از جنگ شروع شد، از بستر جنگ و درگیری‌های امپریالیستی شرق و غرب، و این حول و حوش ایجاد شد. بعد از جنگ هم اول یک ابزار فرعی اداری برای بعضی کارهای محدود تلقی شد، یکسری خدمات ارتباطی محدود، باز هم در کنترل ارتش، پنتاگون بودند. بعد وارد عرصه فضای جاسوسی شد، در اختیار سیا و متّحدین آمریکا در اروپا قرار گرفت و به سمت رایانه‌های کوچک‌تر و ارزان‌تر، رمز‌شکن الکترونیک رفت؛ دانشگاه‌ها را در خدمت گرفتند، مثل دانشگاه‌های پنسیلوانیا که ین‌هادر تاریخ هست و ا ثبت شده است، در سال 1942 تا 1946، در حوزه حدوداً جنگ دوم بین‌الملل، ماشین الکترونیکی برای محاسبات انتگرال. در برابر این که شوروی هم یک سیستمی داشت به نام MLSM ، آمریکا و شوروی سر جنگ قدرت و تقسیم قدرت در دنیا، از دو ابزار نظامی و جاسوسی استفاده می‌کردند.

پس این را بدانیم ابتدا آغاز تاریخی که کاملاً ماهیت جنگ‌های امپریالیستی بود. نه رایانه و نه اینترنت در یک فضای علمیِ آکادمیک برای حل مشکلات جامعه، برای حل مشکلات اقتصادی، بهداشت، علمی، هیچ‌ کدام تأسیس و ابداع نشده‌اند. هر دو با ماهیت و انگیزه و کارایی جنگی شروع شد.

و می‌خواهم عرض بکنم الان هم، گرچه ابعاد زیادی در مسائل غیرنظامی پیدا کرده و در بسیاری از جهات قضیه اینترنت را یک انقلاب باید دانست، یک انقلاب رسانه‌ای است که منجر به یک انقلاب فرهنگی اجتماعی در سطح روابط بین‌الملل هم شده است و بیشتر هم خواهد شد. کم‌کم بعد رفت سراغ مسائل آموزش‌های خاص حرفه‌ای و محدود و کنترل‌شده. بعد منافع اقتصادی و بازار، بازار سرمایه‌داری که یک جنگ اقتصادی در تداوم جنگ نظامی بود. می‌خواستم به لحاظ تاریخی روشن بشود که یک ماشین چندجانبه‌ای بسازیم که به‌جای چند ماشین جداجدا پردازش بکند، این یک جا بتواند پردازش بکند. اوایل هم آن لامپ‌های الکترونیک بود، بعد ترانزیستورها آمد و یک تحوّل بنیادی‌ای اتفاق افتاد. اصل قضیه روشن باشد که به قصد غلبه و سلطه و نفوذ نظامی، اطلاعاتی، امنیتی، جاسوسی و بعد نفوذ اقتصادی، آموزشی و نهایتاً فرهنگی- تجاری بود. آنی که الان ما در آن مرحله هستیم، در دامنه‌های وسیع فرهنگی- تجاری، سرگرمی، آموزش، همه این‌ها در حال پیش رفتن است.

می‌دانید اینترنت، حتی تا دهه نود میلادی، سال 1991، کتابی آن موقع دو هزار به بعد را پیش‌بینی می‌کرد. ده سال قبل آن، که «آینده رایانه و ارتباطات» را بررسی می‌کرد، اولین کتابی بود که در باب ارتباطات و رایانه و این‌ها در دانشگاه MIT نوشته می‌شد؛ حتی یک اشاره‌ای به اینترنت در آن نشده است؛ اصلاً اینترنت در آن موقع مطرح نبود. تصوّر آن یعنی بیشتر در حد تخیّل بحث می‌شد؛ کلماتی مثل شبکه جهانیِ وب یا فضای سایبر و این قبیل مسائل هیچ به کار نرفته بود. شبکه‌های پراکنده، بعد یک شبکه شبکه‌ها ایجاد بشود، پژوهش‌های دانشگاهی در اختیار قرار بگیرد. و اولین مسئله‌ای که مطرح شد، این بود که این شبکه بی‌در ‌و ‌پیکر خواهد شد و بدون مالک تلقی می‌شود. چه کنیم که زمام مالکیت و مدیریت این شبکه، که باید ظاهر آزادی داشته باشد، یعنی تک‌تک آدم‌ها بتوانند هم تولیدکننده و هم مصرف‌کننده باشند، از کنترل خارج نشود؟ چگونه می‌شود یک جذب وسیع توده‌ای کاربران را در سطح جهان در اختیار گرفت؟ و برای آن‌ها نرم‌افزار تولید کرد که هم آن‌ها را ارضاع کند، هم ما را به اهداف ما برساند؟ چه در عرصه‌های تجاری سرمایه‌داری، چه فرهنگی، چه آموزش، چه مسائل اطلاعاتی، امنیتی، جاسوسی تا برسد به مسائل نظامی و کنترل روابط و این حرف‌ها.

بنابراین یکی از اولین بحث‌هایی که شد، همان زمانی هم که این تلفن‌های همراه آمد، موبایل‌ها آمد، این بحث اینجا هم مطرح شد. خود این هم یک بحث دیگری از تحول است. مخصوصاً الان که دیگر این تلفن‌های همراه با اینترنت متصل شده‌اند، عملاً یک دستگاه موبایل جیبی که الان در اختیار هر بچه‌ای هست، هم سینما است، هم تلویزیون است، هم دستگاه فیلم‌برداری و تولید است، هم مونتاژ با آن می‌کنند، تدوین است، تولید موسیقی، موزیک یک نفره، تدوین. بعد عرضه جهانی، فروش، خرید؛ همه این کارها که قبلاً یعنی تا پنجاه سال پیش، پانصد آدم متخصص می‌خواست و پنجاه‌تا شرکت لازم داشت، همه این‌ها امروز در کنترل، در اختیار قرار می‌گیرد.

این مسئله پیش آمد که اینترنت وحشی است. آیا می‌شود در یک سطحی آن را اهلی نگه داشت؟ هم توده‌ای و عمومی بشود، هم مدیریت بشود، یعنی اتاق فرمان داشته باشد؟ اولاً این فضای مجازی که ایجاد می‌شود، یک روان‌شناسی مخصوص خودش را ایجاد می‌کند. حتی مسئله بیماری‌های روحی و روانی که در این رابطه هست، اعتیاد به اینترنت و از این قبیل از این مسائل مطرح شد. یک بحثی گفت که اصلاً موبایل، عشق‌بازی با تلفن همراه است، با خود تلفن همراه است، نه از طریق تلفن همراه، آن یکی از کارکردهای آن است! عشق‌بازی با خود تلفن همراه است. عشق‌بازی با خود رایانه و فضای سایبر. یک اعتیاد کامل. باید کاری بشود که ولو در ظاهر مالک مشخص ندارد، اما در واقع داشته باشد. هم یک الگو و پارادایمی برای رفتار رسانه‌ای ایجاد بشود. هم آن سطح از مدیریت که در سیاست‌های جنگ گرم و بعد جنگ سرد بود، یا فیزیک‌دانان به آن می‌پرداختند، مهندسین به این‌ها می‌پرداختند، ما چطور این را هم در خدمت سرمایه‌داری جدید قرار بدهیم، هم در جنگ قدرت جهانی که یک بُعد آن حتماً جنگ فرهنگی و جنگ ذهنیت‌ها است، و جنگ زبان‌ها با هم حتی؟ چطوری در هر دو عرصه پیش برویم؟

شوروی یک طرحی داشت پروژه به نام پروژه اسپوتنیک؛ این‌ها هم در برابر آن، پروژه آرپا را آمریکایی‌ها راه‌انداختند. یعنی کاملاً در فضای جنگ سرد، این بحث بود که چگونه فیزیک را و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در خدمت سلطه زبانی و ذهنی و بنابراین رفتاری قرار بدهیم، هم در سطح ابتدا نخبگان و خواص و حاکمان و بعد در سطح توده مردم بتوانیم پیش ببریم. و آن شبکه محدود را که گاهی یک اطلاعاتی مختصر تبادل می‌کرد بین دانشگاهیان، آن‌ها را بتوانیم به یک رسانه جهانی تبدیل کنیم. اتفاقاً از وقتی هم که ابتدا آن حلقه‌ای که بعد اجتماعی شد، آن حلقه واسطه هم دانشگاه‌ها بود. از دانشگاه‌ها کمک بگیرند، شبکه‌های محدود را در اختیار دانشگاه‌ها قرار دادند، ولی از آنجا کم‌کم سرریز شد. و بخصوص مطالبه سرمایه‌داری، نظام سرمایه‌داری، از هیچ امکانی برای توسعه و تعمیق سلطه نمی‌گذرد. یعنی حتی اگر مذهب باشد، باز نگاه می‌کنند از مذهب چه استفاده ابزاری برای گسترش منافع می‌شود کرد؟ هنر همین‌طور. رسانه و تکنولوژی رسانه، همین‌طور.

آن مسئله دیگری که سوار کار شد، منافع سرمایه‌داری و مدیریت اقتصاد جهان، یک اقتصاد جهانی جدید بود. تجارت فرهنگ، تجارت رؤیا، چه تجارت تصویر، صوت، و تجارت اطلاعات که البته باید کنترل بشود، نه هر اطلاعاتی به هر کسی برسد. بسته‌های اطلاعاتی باید طراحی بشوند. این‌جور نیست که همه اطلاعات مهم برای همه در دسترس همه بطور آزاد قرار بگیرد. الان هم این‌طور نیست. بلکه اطلاعات کم‌فایده که حتی یک تعبیری در مورد آن به کار بردند به نام "اطلاعات آشغال"، یعنی اطلاعات آشغال در میلیون‌ها بسته مختلف عرضه می‌شود. همین الان در فضای رسانه‌ای چقدر از این‌ها هست؟ این‌ها تعبیر خودشان است: زباله‌های فرهنگی. اسباب‌بازی بریزند که یک مرتبه صدها میلیون ملّت‌ها مشغول بشوند به انواع این بازی‌ها و به انواع این مسائل. من البته مخالف نیستم؛ من با کسانی که می‌گویند بازی و غفلت و فلان، رسانه کلاً ذاتاً غفلت است، این‌ها را قبول ندارم. حتی بازی هم اگر درست مدیریت بشود، می‌تواند ضد غفلت باشد. بازی، گفتگو، هنر، موسیقی، فیلم؛ همه این‌ها دووجهی هستند. همه این‌ها می‌توانند غفلت ایجاد کنند، ساقط کنند، اخلاق و فرهنگ یک شخص، خانواده یا جامعه را متلاشی کنند، بی‌هویت کنند. هم اگر درست به لحاظ نرم‌افزاری مدیریت بشوند، به لحاظ سخت‌افزاری حمایت بشوند، می‌توانند یک انقلاب مثبت ایجاد کنند. این به عرضه ما بستگی دارد. اما این که در فاصله کوتاهی نیمی از یک ملت به سرعت مجنون تلفن همراه شده‌اند. دیگر اصلاً بدون موبایل نمی‌توانند زندگی کنند. معتاد شده‌اند. فکر می‌کنند اصلاً بدون این نمی‌شود، چطور می‌شود بدون این زندگی کرد؟ بدون این که روزی چند ساعت پای اینترنت بنشینیم، چطوری دیگر می‌شود زندگی کرد؟ این دو- سه‌تا فرصت برای آن‌ها ایجاد کرد. چون قدرت تولید نرم‌افزارشان، با حق و باطل آن کاری ندارم، قدرت آن بیشتر بود، هنوز هم بیشتر از ما است.

بنابراین هم به لحاظ تجاری و منافع اقتصادی، هم به لحاظ سلطه فرهنگی، توجه ویژه کردند. علاوه بر توجه قبلی که عرض کردم به لحاظ کنترل اطلاعاتی عملیاتی بود که همه ایمیل‌ها خوانده می‌شود، همه تماس‌ها بررسی می‌شود؛ یعنی دیگر کسی حریم خصوصی ندارد. یعنی هرکس هر صوت و تصویر و فیلمی در موبایل خود یا در رایانه خود دارد، باید بداند که چیزی به نام حریم خصوصی وجود ندارد. همه این‌ها را انگار در دسترس همه دنیا قرار داده‌اند. همیشه یک هدف بالقوه است؛ این که چه کسی، حالا به چه دلیلی، بخواهد از آن استفاده کند و بالفعل بشود، آن بحث دیگری است؛ وگرنه درست همان چیزی که فکر می‌کنی حریم کاملاً خصوصی توست، حریمی کاملاً غیرخصوصی است؛ اصلاً حریم نیست. از همه این‌ها، می‌دانید انواع استفاده‌ها می‌شد و می‌شود کرد. سال به سال هم استفاده‌های جدید و روش‌های جدیدی پیدا می‌شود که هم در مسیر درست هم در مسیر نادرست قابل استفاده است، استفاده هم دارد می‌شود.

اکثراً ارتباطات محدود رفقای موبایلی و شبکه‌های مجازی خانوادگی، فامیلی، این‌ها هستند. مردم ماها، همه ما این‌جور هستیم دیگر؛ نگاه می‌کنیم یک چیز مفتی آمد، راحت هم می‌شود ارتباط صوتی، تصویری، فیلم هر لحظه برقرار کرد؛ جوک بگوییم، تسلیت بگوییم، تبریک بگوییم، فضولی کنیم، غیبت کنیم؛ آن‌هایی هم که اهل کارهای سیاسی هستند، غیبت سیاسی، تهمت سیاسی می‌کنند؛ آن‌هایی هم که کارهای مثلاً علمی و مفید و تجاری می‌خواهند بکنند، همین‌طور هستند. ظاهرش این است که این شبکه در کنترل ما است. اما واقعیت این است که ما در کنترل این شبکه، نه، صاحبان این شبکه قرار می‌گیریم. تمام روابط خصوصی در فضای مجازی کنترل می‌شود. تمام ایمیل‌ها، تمام مطالب؛ هیچ چیز حریم خصوصی وجود ندارد. و همه تقریباً در جهات مختلف پرونده‌های باز دارند. پیامک‌ها می‌آید، ارتباط‌های صوتی می‌آید. هرکسی یک بی‌سیم دارد، آن چیزی که قبلاً به نام پروتکل وب از آن یاد می‌کردند، شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ سرمایه‌داری وارد ماجرا شده‌اند که این را به یک مزیت اقتصادی برای هم کنترل اقتصاد ملّت‌های هدف، هم کنترل فرهنگ آن‌ها تبدیل کنند. یعنی یک کار چندمنظوره است؛ ولی من این را به ذات رسانه و اینترنت و این‌ها نسبت نمی‌دهم؛ این را به یک زورآزمایی و مچ‌اندازی عملی مثل سایر عرصه‌ها نسبت می‌دهم.

حتی اول که این پیام‌های کوتاه آمد، که فقط با 150- 140 تا حرف و علامت بود، سمبل و بعضی صورتک‌ها و این‌ها، تصوّر سازندگانش این بود که این ارسال پیام کوتاه یک تب موقت است، می‌آید و می‌رود، ولی دیدند نه. یک نسلی اصلاً اسیر این‌ها شده است. و این تاری که تنیدند ... حالا یک بحث‌هایی هم شد، اینجا هم گاهی بعضی‌ها می‌کنند؛ این‌ها سطح نازل آسیب‌شناسی این است. در کنار نقاط مثبت فضای سایبری، بعضی بحث‌ها راجع به نقطه‌ضعف‌ها همین‌طور می‌شد که دستور زبان رعایت نمی‌شود، املای صحیح کلمات رعایت نمی‌شود. یک زمانی فینگلیش راه افتاد. الان دیگر پیامک‌هایی که می‌زنیم، دیگر اصلاً به دستور زبان و لغت و این‌ها کاری نداریم. نگاه می‌کنیم با راحت‌ترین و سریع‌ترین شیوه چه پیامی را می‌شود منتقل کرد؛ به ادبیات چه‌کار دارم؟ من می‌خواهم کارم راه بیفتد! این‌جاها این حسّاسیت‌ها پیدا شد: حسّاسیت‌های مالی، عوارض جانبی احتمالی آن، مثلاً آیا بچه‌ها تلفن همراه داشته باشند یا نه. خطر سلامتی دکل برای فرستنده چه آسیب‌هایی دارد یا ندارد؟ آیا در هواپیماها هم کنترل کنند یا نکنند؟

و حتی می‌دانید در این مباحث، خود این‌ها از ما بیشتر مراقبت می‌کنند. الان آخرین مدل‌های موبایل‌ها که آمده است، دست بچه‌های پنج- شش ساله است. در حالی که در بسیاری از این خود کشورهای سازنده، این چیزها را دست بچه‌هایشان اجازه نمی‌دهند چون آسیب آن را چشیده‌اند، فهمیده‌اند چه مصیبتی برای آن‌ها بار می‌آورد. در خود خانه‌های بسیاری از این‌ها کنترل می‌کنند. من به خانه استاد دانشگاه آمریکایی رفتم، خودش گفت تلویزیون من قفل شده و کنترل است و من با خانواده‌ام صحبت کرده‌ام که ما در این خانه توی هر کانالی نباید برویم. این خیلی جالب است. در حالی که اینجا هرج ‌و مرج است. موبایل دست بچه‌هایی است که سنّ‌شان پایین است، نمی‌دهند. اینجا این‌طور نیست. این حالت‌ها هم هست که ما حرف خیلی می‌زنیم، ولی یک دهم خود آن‌ها هم ما کنترل و برنامه‌ریزی نمی‌کنیم. آن‌ها بالاخره آسیب‌هایشان را خورده‌اند، می‌فهمند فقط کلیک کردن نیست که همین‌طور بزنیم و جلو برویم. این بحث مطرح شد که این یک دستاورد گوتنبرگی است. همان تحولی که گفتند صنعت چاپ ایجاد کرد. این تحول فقط به عنوان یک رسانه نبود؛ یک تحول اقتصادی بود؛ یک تحول فرهنگی ایجاد کرد. ضمن این که این هم یکی از جاهایی است که باز در تاریخ تکنیک و تکنولوژی و صنعت دروغ گفتند، این است که صنعت چاپ توسط گوتنبرگ، آن هم در آلمان، در چه تاریخی شده است! این هم دروغ است. نخستین نمونه‌های آنچه که می‌گویند صنعت فرهنگ که کاغذسازی جدید بود، در تمدن اسلامی اتفاق افتاد. یعنی اولین کارخانه‌هایی که انواع کاغذها را تولید کرد، از نوشتن روی پوست و چوب و پاپیروس و این‌ها وارد مرحله جدید شد که صنعت فرهنگ و کاغذسازی تا همین الان ادامه دارد اولین کارخانه‌های کاغذسازی، انواع و اقسام کاغذ، در شهرهای کشورهای اسلامی تولید شده‌اند. آن کاغذ اولیه را از چین، اسرای چینی که در ماوراءالنهر به دست مسلمانان افتاده بودند، از آن‌ها آموختند؛ ولی کلاً یک انقلاب در حوزه صنعت تولید کاغذ اتفاق افتاد. و اولین نمونه‌های چاپ دستی، این‌ها در تاریخ تمدن اسلامی هست. از ماوراءالنهر تا اندلس این‌ها وجود داشتند. این هم باز یکی از دروغ‌های تاریخ صنعت چاپ فلانی و فلانی است.

می‌گویند انقلاب گوتنبرگی در فرهنگ، قضیه اینترنت، حتماً از تحول گوتنبرگی که حالا به این هم مشهور شده است (صنعت چاپ) که این هم عرض کردم، تاریخ تحریف شده است، قطعاً این یکی بزرگتر است. اتفاقی که الان در حوزه با اینترنت افتاده و دارد سال به سال به لحاظ سخت‌افزار و نرم‌افزار، به اندازه پنجاه سال و گاهی صد سال دارد تحول اتفاق می‌افتد. واقعاً آدم نمی‌تواند پیش‌بینی کند پنجاه سال دیگر در این فضا چه خبر است! چه فرصت‌های بزرگ و چه خطرهای بزرگ؛ هر دویش.

یک سیستمی که تا همین حدود 50- 60 سال پیش قبلاً فقط نخبگان و بعد سرمایه‌داران و نظامی‌ها از آن استفاده می‌کردند. الان به یک رسانه توده‌ای تبدیل شده. به تعبیری برهوت، در این عرصه گسترده‌تر می‌شود. برهوت، بیابانی است که سر و ته آن پیدا نیست و سراب از واقعیت کم‌کم دیگر قابل تشخیص نیست.

الان شما ببینید این خبرها و گزارش‌های که در فضای مجازی می‌آید، کم‌کم ذهن ما را دارد اخته می‌کند، خنثی می‌کند. دیگر نمی‌دانیم در برابر چه خبری چه واکنشی به لحاظ ذهنی و به لحاظ احساس باید نشان بدهیم. چون اصلاً نمی‌دانیم دروغ است یا راست است؟ چقدر آن دروغ است و چقدر آن راست است! حتی فیلم ممکن است ارائه بشود، کل آن ساختگی است! و شما فکر می‌کنید یک واقعیتی است، دارم می‌بینم اما کل آن ساختگی است. دیگه حالا فوتوشاپ و این‌ها را که هر بچه‌ای می‌تواند انجام بدهد. دیگر راست از دروغ قابل تشخیص نیست. خبرها علائم خوشحال‌کننده دارند از علائم نگران‌کننده گاهی کمتر می‌شوند، گاهی مساوی می‌شوند. اتفاقاتی می‌افتد که پیش‌گامان تولید این نرم‌افزار و این سخت‌افزار هم خودشان سی سال پیش پیش‌بینی نمی‌کردند؛ بیست سال پیش هم پیش‌بینی نمی‌کردند.

اینترنت بدون کنترل، کنترل فرهنگی، کنترل زبان و ادبیات، کنترل منطق، اصلاً آنقدر درهم و برهم می‌شود؛ آدم‌هایی که هیچی نمی‌دانند راجع به همه‌ چیز اظهار نظرهایی می‌کنند، خیلی شبیه به اظهار نظرهای متخصصین به لحاظ ظاهر لفظ! نمی‌فهمیم چه کسی فیلسوف است، چه کسی مونگل است! یعنی الان این‌جوری شده است؛ اظهار نظرهایی که می‌کنند، همه مثل هم و شبیه هم است، گنده‌گویی فلان، اصلاً خیلی باید تلاش بکنیم. معمول افراد کم‌کم نمی‌توانند تشخیص بدهند که در این فضا بین کسی که دارد فیلسوفانه متفکرانه، پنج‌تا جمله را به کار می‌برد و یا یک کسی است که دارد جوک می‌گوید، لطیفه می‌گوید، چیستان دارد می‌گوید! پنج‌تا جمله را هر کدام را از یک سایت و یک وبلاگ برداشته و کنار هم گذاشته است. اصلاً این چه طرز نتیجه‌گیری‌ای است؟ درست است، غلط است؟

برزخ حق حاکمیت؛ که در این عرصه رسانه‌ای داریم می‌رویم به سمتی که مفهوم حق حاکمیت و حق مالکیت مفاهیم متزلزل خواهند شد. شعار آزادی بیشتر بشریت، قدرت بیشتر برای همه مردم، همکاری وسیع‌تر بین‌المللی می‌شود؛ اما این سؤال کنار آن مطرح شد که آیا این‌ها ظاهر قضیه است یا واقعاً هم همین‌طور است؟ بسا که در ظاهر آزادی و ارتباطات بیشتر شده است؛ اما در واقع پشت صحنه تمرکز یک اتاق فرمان واقعی دارد کنترل می‌کند. یعنی کمیت پیام‌ها زیاد است؛ تنوع آن هم در سطح زیاد است. اما در سنخ بسیار محدود است. تنوع سنخ و واقعی نیست؛ تنوع قشری است. دایره و عمق تنوع کاملاً مدیریت ‌شده است. یک عالمه حرف‌های ربط و بی‌ربط در یک سطح خاصی مطرح می‌شود. هر کسی می‌تواند دستگاه خود را روشن کند، یک پیام بدهد، بفرستد در سطح جهانی، با دو تا مخاطب هم نامش ثبت می‌شود، ثبت رسانه‌ای می‌شود در کنار یک وبلاگی که مثلاً ممکن است پانصد میلیون مراجعه‌کننده داشته باشد. به هر دوی آن هم حضور رسانه‌ای و مجازی می‌گویند. چه صدماتی به اخلاق اجتماعی، اخلاق فردی، به خانواده، به مناسبات انسانی، به مفهوم حقوق، به مفهوم منطق می‌زند؟ و این که پشت صحنه اتفاقاً یک چیزی به نام تکنوپلی وجود دارد. به این معنا که قبلاً فرهنگ باید رسانه را کنترل می‌کرد؛ حالا رسانه فرهنگ را کنترل می‌کند. البته رسانه، ماشین، تکنولوژی، کسی نیست. یک غولی نیست که ما را کنترل بکند. چون دیدید فیلم‌هایی می‌سازند و می‌گویند اول مهندسین، بشر یک تکنولوژی و صنعتی را می‌سازند؛ بعد کم‌کم خود آن‌ها، ربات‌ها، آن‌ها خودشان می‌آیند بر بشر حاکم می‌شوند و حکومت‌ها را تشکیل می‌دهند؛ این هم این هم جزو بازی‌ها است. به این معنا که یک غولی از بطری بیرون آمده است و ما هم نمی‌توانیم آن را کنترل کنیم؛ حواستان باشد، چه برسد به شما. در حالی که کل این ماشین، هر چه هم غول پیکر باشد، کلید آن دست توست. نرم‌افزار آن دست توست. حتی این که به نام هوش مصنوعی، هوش ماشینی می‌گویند، واقعاً هوش نیست. هیچ ماشینی قادر به خلاقیت نیست. فقط تجمیع و تفریق می‌کند. با سرعت و در سطح کلان و حجم انبوه. وگرنه نه خلاقیت است، نه هوش به معنای دقیق کلمه است.

خب حالا پشت پرده که فرهنگ تسلیم فناوری شده است، در واقع یعنی ما از طریق فناوری، فرهنگ دیگران را کنترل می‌کنیم. یعنی فرهنگ شما از طریق فناوری توسط ما مدیریت می‌شود. جمله واقعی این است. آن جمله ظاهری این است که فرهنگ تسلیم فناوری شد. تکنولوژی بر فرهنگ غلبه کرد. نه. تو با تکنولوژی داری فرهنگ و اجتماع و بشر جهانی را مدیریت می‌کنی. پشت پرده تو هستی. قائم شده است. قائم نمی‌تواند بشود.

اینترنت آدم‌های غریبه را دور هم جمع می‌کند. آدم‌های آشنا را از هم پراکنده می‌کند. نمی‌دانی با چه کسی داری ملاقات می‌کنی. در حوزه فرهنگ‌سازی هم این اتفاق دارد می‌افتد. یعنی فرهنگ کچل و پیر را به اسم یک فرهنگ جوان و جذاب و این‌ها با ظاهر سازی و با گریم و آرایش به خورد می‌دهند. خب این استفاده‌هایی است که آن طرف خط دارند می‌کنند.

این طرف خط چه استفاده‌هایی می‌توانند و باید بکنند؟ آن‌ها به عنوان اطلاعات، سرگرمی، آموزش، تحت عنوانی که رسانه‌ها دیگر از پایین بدون هدایت از بالا پیش می‌رود، رشد می‌کند، مطرح می‌شود. اما در واقع اتفاقی که افتاد این بود. گفتند در یک حوزه‌ای از سطح، عیب ندارد کنترلش از دست ما خارج بشود! هر وقت هر کسی دلش خواست بیاید در اینترنت هر چه می‌خواهد بگوید و برود! ولی گفتمان‌سازی در این عرصه، مدیریت افکار، این از کنترل ما نباید خارج بشود. ساختار زبانی بین‌الملل را باید مدیریت کرد که در دنیا، نخبگان، یا همه مردم، جوان‌ها، خانواده‌ها وقتی می‌آیند آن‌ها به حل مشکلات شخصی خودشان فکر می‌کنند. مثلاً می‌خواهد در خانه‌اش بنشیند، سفارشی بدهد، یک کالایی را برایش بیاورند و در خانه تحویلش بدهند. این به نفعش است. اما در این وسط چه اتفاقی می‌افتد؟ چه کسی به تو یاد می‌دهد که چه کالایی را سفارش بدهی؟ چقدر مصرف کنی، چقدر سفارش بدهی؟ این‌ها را تو فکر می‌کنی خود تو داری تصمیم می‌گیری. در حالی که در فضای رسانه‌ای و تبلیغات و شست‌وشوی مغزی سرمایه‌داری و مصرف‌محوری، آن‌ها به تو سفارش می‌دهند؛ خود تو را سفارش می‌دهند تا این اتفاق بیفتد.

کنترل انحصاری در پس فضای باز؛ همان کسانی که وقتی زغال سنگ کشف شد، کنترل زغال سنگ جهان را در اختیار گرفتند، بعد نفت آمد، همین کار شد، بعد راه‌آهن، بعد خطوط هوایی، همان‌ها همین کار را می‌کنند. در ایران، در زمان رضاخان آمدند به دست رضاخان، برای خودشان خط راه‌آهن کشیدند. خط راه‌آهن را در ایران می‌خواهی بکشی، باید محاسبات اقتصادی بکنی که این راه‌آهن از کجاها به کجا برود؟ چه چیزی را حمل کند؟ واردات، صادرات، معاملات بین شهری، یک محاسبه‌ای بشود. اولین خط راه‌آهنی که در اینجا کشیدند، به منافع مردم ایران هیچ ارتباطی نداشت. فقط در این جهت کشیده شد که در جنگ دوم، متفقین بتوانند از طریق جنوب ایران، خلیج فارس، از اقیانوس که می‌آیند، نیرو و سلاح که می‌آورند با این خط‌آهن سریع از جنوب به شمال بروند؛ خودشان را به جبهه‌های سیبری برای جنگ با آلمان‌ها برسانند. فقط مسئله این بود.

پالایشگاه نفت که اینجا زدند که برای ملت ما نبود برای این بود که چرچیل گفت: «اگر نفت ایران نبود، جنگ اول و جنگ دوم بین‌الملل را ما هر دو را به آلمان‌ها باخته بودیم. هواپیماهای ما، تانک‌های ما، ماشین‌های ما، همه این‌ها با سوخت ایران حرکت کردند.» عین حرف اوست! که اگر نفت ایران نبود، ما هر دو جنگ را باخته بودیم.

همین اتفاق حالا در حوزه تمدن به اطلاعات اتفاق می‌افتد. می‌خواهد با زبان خودمانی باشد، می‌خواهد با زبان علمی و آکادمیک باشد. بالاخره گفتند در عصر دیجیتال، هر کسی به فکر منافع دیجیتالی خودش باشد. این عصر هوشمند. اولش تخیل می‌کنیم، بعد اتفاقاتی می‌افتد؛ یک مرتبه می‌بینیم زبان مردم عوض می‌شود.

گفتند اینترنت تخته سیاه آینده است؛ هر که هر چه می‌خواهد روی آن بنویسد و رد بشود. ربطی به مهارت‌های پیچیده سیاسی ندارد. حق وتو نداریم. فضای رقابتی بیشتر است. انگیزه برای سرمایه‌گذاری‌های تازه‌تر و هر قانونی که نوشته می‌شود، یک کلاف سردرگم است. و این یک بزرگ‌راه است، نمی‌شود آن را یک طرفه کرد. همه این‌ها حرف‌های قشنگی است؛ تا یک حدی هم درست است. تا حد همان قاعده هرم فضای سایبری درست است؛ زباله‌های رسانه‌ای. اما از یک حد به بعد، با مخاطب‌های وسیع جهانی و فرهنگ‌سازی جهانی دیگر این‌طور نیست.

حالا اینجا یک نکته‌ای هم من خواستم اشاره کنم؛ مسئله ذهن و زبان و ظهور دوباره واژه‌ها؛ و این که یک منطق ذهنی و زبانی جدیدی در این عرصه کاملاً قابل تولید است.

فارابی هزار سال پیش یک تعبیری دارد و ما از این مطالب در لابلای آثار پراکنده متفکران اسلامی زیاد داریم. دنبال این‌ها نرفتیم. این‌ها می‌روند تا چند قرن هم می‌گذرد، باز سراغ کانت و هگل و جان لاک و فلانی می‌روند یک خط آن را درمی‌آورند، پایان‌نامه و کتاب می‌نویسند. ما کاری به این‌ها نداریم.

من یک وقتی رابطه نظریه سیاسی و نظریه اخلاق و نظریه زبان، این سه تا را با هم، مطالعه می‌کردم در آثار متفکران قدیمی اسلامی، از جمله فارابی. همین بحثی که فضای سایبری، رابطه واژه، زبان و ذهن و منطق چگونه تغییر می‌کند؟ ظاهرش همه می‌گویند سرگرمی است، بازی رایانه‌ای است.

فارابی در همین عرصه یک بحثی دارد. من فقط اشاره می‌کنم دوستان اگر خواستند رجوع بکنند. کتاب «احصاءالعلوم» فارابی است و همین‌طور «الالفاظ المستعمله فی المنطق». الفاظی که در منطق استفاده می‌شود، رابطه لفظ و ذهن و زبان. یک نظریه زبان‌شناسی در زمان ایشان مطرح‌تر بود. آن نظریه می‌گفت: «معنا و لفظ جدایی‌ناپذیر هستند. معنا و حقیقت یک خصلت زبانی دارند که آن خصلت زبانی معنا باید درست دانسته بشود.» این بحثی بود که خیلی از منطقیون و زبان‌شناسان قدیم اسلامی راجع به آن خیلی بحث‌های دقیق و خوبی کرده‌اند. یک مرزی هم این زبان‌شناسان با منطقیون داشتند که چه معانی‌ای مستقل و جهان‌شمول هستند و منطق در حوزه معانی به اصطلاح فرازبانی چقدر تأثیر دارد؟ این بحث خیلی بحث مهمی است. همین الان در حوزه فلسفه زبان و زبان‌شناسی و رابطه آن با منطق جدید، و الان با مقوله همین رسانه‌ها و فلسفه اینترنت و فلسفه تکنولوژی، الان این نظریات خیلی اهمیت دارد. به نظرم 50 سال- 100 سال پیش این حرف را اگر کسی می‌دید، خیلی اهمیت آن را متوجه نمی‌شد تا الان ببیند.

زبان‌شناسی از دو چیز بحث می‌کند. یکی لفظ دال بر معنا در عرف خاص. یک جامعه خاصی از این لفظ چه می‌فهمد؟ ولی یک معنای دومی دارد که مخصوص به یک جامعه خاص نیست؛ شناخت قوانین جانبی الفاظ است. همین چیزی که الان اشاره کردم، که چگونه فضای سایبری، ذهن، زبان و منطق را می‌تواند مورد تصرف قرار بدهد.

می‌گوید: «موضوع منطق، قوانین در معقولات است از آن جهت که مدلول لفظ هستند. قوانین در الفاظ از آن حیث که بر معقولات دلالت می‌کنند.» حالا معنی آن را عرض می‌کنم؛ ساده‌اش می‌کنم. منطق و علم نحو در قوانین الفاظ با هم تداخل دارند. منتهی حیثیت نگاه منطق و نحو به واژه، متفاوت است. ببینید این تعابیر را هزار سال پیش فارابی، فیلسوف بزرگ مسلمان شیعه ایرانی، با چه زیبایی و دقتی بحث می‌کند که همین الان در حوزه‌های هم فلسفه تحلیلی، یک مبنای بسیار مهم جدیدی است؛ هم در حوزه فلسفه رسانه بخصوص اینترنت که ذهن و زبان و منطق را دارد در سطح جهان مورد تصرف قرار می‌دهد، که البته این تصرف قبلاً هم بوده؛ منتهی در این ابعاد نبوده است.

علم نحو به قوانین ویژه الفاظ در زبان مردم خاص نظر دارد. علم منطق به پژوهش در قوانین مشترک در الفاظ بشر جهانی در سطح جهانی نظر دارد. یعنی دیگر این بُعد، بُعد منطقی لفظ، جهانی است. بُعد نحوی لفظ، ملی و عرفی است. محلی است. ولی آن بُعد محلی نیست.

فارابی می‌گوید: «در هر زبان الفاظ دو دسته ویژگی دارند که از هم متمایز هستند. یکی آن‌چیزی که مشترک بین همه زبان‌ها است. در همه زبان‌ها لفظ به مفرد و مرکب یا اسم و فعل و حرف و این قبیل تقسیم می‌شود. و یک چیزهایی قوانین اختصاصی یک زبان است. من روی این تمایز بحث می‌کنم. می‌دانید ایشان تقسیم‌بندی جدیدی در باب علوم و معارف هم ارائه کرد که این بسیار بحث مهمی است.

نظر اهل نحو و اهل منطق نسبت به الفاظ با هم فرق می‌کند. نحو به بررسی قوانین الفاظ در زبان یک جامعه و یک امت اشاره می‌کند. احوال اختصاصی و مشترک الفاظ را نه از جهت اشتراک آن با سایر زبان‌ها یا سایر ملت‌ها، بلکه از آن حیث که جزئی از یک زبان خاص است، بررسی می‌کند. این کار نحو است.

اما کار منطق این است که به قوانین مشترک در الفاظ همه زبان‌ها جهانی باید تحلیل بشود. این بُعد منطقی لفظ و بُعد نحوی لفظ یک تمایز مهمی است که کدام‌ها ویژه یک زبان خاص هستند و کدام‌ها احتیاج دارند به پژوهش‌های زبان‌شناسانه جهانی که مخصوص هزار سال پیش و جامعه ایران و خراسان آن موقع نیست؛ همین امروز هم در شرق و غرب عالم مطرح است. قرن چهارم هجری است. می‌گوید: «من پیشنهادی دارم، یک پیشنهاد تازه به لحاظ فلسفی در باب رابطه لفظ و معنا.» وقتی اهمیت این را می‌فهمیم که این نظریاتی که الان دارد در حوزه ذهن و زبان و منطق در اینترنت می‌شود، در فلسفه رسانه‌های جدید، آن را بدانیم.

آن بُعدی که تأثیرگذاری جهانی در ذهن جهان و زبان جهانی می‌شود گذاشت، این است. مجموعه‌ای از قوانین نحو و معانی الفاظ را به منزله یک نظام معین در آگاهی جمعی اگر مورد بررسی قرار بدهیم. شما فکر می‌کنید یک فیلسوف امروزی دارد راجع به این فلسفه ذهن و فلسفه زبان و فلسفه رسانه دارد حرف می‌زند. و شرایط بنیادین گفتارهایی را که سبک زندگی اجتماعی را می‌سازد، مثل فقه مدنی، تدارک می‌کند. بین زبان و گفتار تفکیک می‌کنم. آن چیزی که در اصطلاح قبلی زبان را لانگویج می‌گویند، گفتار را اسپیچ می‌گویند.

فارابی هزار سال پیش بین این دو تا یک تفکیک دقیقی صورت می‌دهد. و بعد می‌گوید: «چگونه می‌شود این دو تا را با هم ترکیب کرد و به اصطلاح امروزی‌ها، غربی‌ها، دیسکورس، گفتمان‌های جدی ساخت.» شما این حرف را الان در کتاب‌های "میشل فوکو"، یک نمونه‌هایی از این حرف‌ها را می‌بینید که چگونه می‌شود از طریق ذهن و زبان، در قدرت اجتماعی تأثیر گذاشت. یا برعکس، قدرت در ذهن و زبان از طریق، حالا قدرت رسانه‌ای امروز، تأثیر بگذارد. و فارابی آن را به عقل عملی و علم مدنی ارتباط می‌دهد؛ هم در کتاب «التنبیه علی سبیل السعاده» که آنجا علم را به نظریه عملی تقسیم می‌کند، فلسفه عملی را به اخلاق و سیاست، و بعد می‌گوید: «من می‌خواهم توجه بدهم به یک درک مدنی از اخلاق و یک درک اخلاقی از مدینه.» یعنی ارتباط فلسفه اخلاق با فلسفه سیاست.

می‌گوید: «فلسفه مدنی دو قسم دارد. یک) شناخت افعال خوب و اخلاقی که افعال جمیله صادر می‌شود و رسیدن به قدرت از طریق آن؛ صناعت خلقیه. دوم) علمی است شامل معرفت بر آنچه به اشیای جمیله شما را می‌رساند؛ یک اخلاق جمیله، یک اشیای جمیله. اخلاق جمیله صنایع خلقیه، اشیای جمیله را هم به فلسفه سیاسی ارتباط می‌دهد.

بعد آن تقسیم سه‌گانه‌ای که ابن‌سینا و دیگران دارند (اخلاق، تدبیر منزل، سیاست مدن) این‌ها را بحث می‌کند و یک نقدی به آن می‌زند؛ هم در «کتاب المله» هم در «احصاءالعلوم». آن نتیجه نهایی که می‌خواهم از تعبیر ایشان بگیرم، می‌گوید: «ما یک چیزی داریم به نام وضعیت زمانه که در معنای لغت تصرف نمی‌کند؛ اما در برداشت از لغت تصرف می‌کند.»

دیدید در اصول فقه، آن‌هایی که خوانده‌اند، معنای لفظ غیر از مراد متکلم است. می‌گویند یک وقت شما باید ببینید خود لفظ چه معنایی می‌دهد، یک وقت باید ببینیم مراد متکلم از به کار بردن این لفظ چه بوده است؟ اگر قرینه عقلی یا مقامی یا لفظی نبود، شما باید بگویید: «مراد متکلم همان معنای لفظ بوده است؛ همان ماخوذله بوده است.» بعد یک تقسیم کرده‌اند مراد جدی و مراد استعمالی، در اصول فقه، در درس‌های طلبگی ما این‌ها را داریم که آیا مراد استعمالی یک لفظ چیست؟ مراد جدی چیست؟ چگونه می‌شود از طریق حکمت نظری، نقد زد به حکمت عملی، به زبان ساده؟ چگونه می‌شود یک فلسفه خاص، فرهنگ خاص، منطق خاصی را از طریق زبان و رسانه، امروز می‌گوید رسانه، آن موقع فارابی نمی‌گفت رسانه، امروز زبان، رسانه می‌شود. رسانه چیست؟ رسانه ادامه زبان است. از این طریق چگونه می‌شود مورد تصرف قرار داد؟

این همان چیزی است که امروز دارند به آن تجارت الکترونیک می‌گویند. امروز مثلاً به آن امپریالیسم سایبری می‌گویند. حالا این تعابیر امروزی آن است. چه در حوزه اقتصاد، اقتصاد جهانی، اقتصاد الکترونیک، کاملاً یک شبکه تبدیل شد به یک شبکه‌ای که کل تولید و واردات و صادرات و این‌ها را همه را در سطح جهانی بتواند مدیریت کند. آموزش و پرورش را در سطح جهانی بتواند مدیریت کند. یک انقلاب در عرصه مصرف ایجاد بکند. همین "بیل گیتس" که می‌دانید سواد دانشگاهی آکادمیک هم ندرد؛ ولی بزرگترین میلیاردر فضای رسانه‌ای و بزرگترین مبدع است؛ یعنی یک کارهایی بدون سواد کلاسیک کرد که تمام دانشگاه‌های دنیا در این عرصه‌ها، چه دانشکده‌های مهندسی، چه فیزیک، چه این‌هایی که دارند در حوزه رسانه، جامعه‌شناسی رسانه، روان‌شناسی رسانه، هیچ‌کدام به اندازه این آدمی که تحصیلات نداشته است، نتوانستند در این قضیه تحول اساسی ایجاد بکنند.

و خود ایشان یک تعبیری دارد. می‌گوید: «یکی از اتفاقاتی که خواهد افتاد این است که تمام کالاهای جهان از این به بعد در دسترس تک‌تک شما باشد. می‌توانید ورانداز کنید، مقایسه کنید و تغییرات دلخواه خود را سفارش بدهید.» ظاهرش این است که یک دستگاه آزادی‌بخش اختراع شده است که رؤیا را به واقعیت تبدیل می‌کند. ظاهرش این است که انسان‌ها آزاد می‌شوند تا بتوانند کار خلاق بکنند. یعنی خودت در خانه خود می‌توانی کار اداری خود را، کار تجاری خود را، کار علمی آموزشی خود را و کار سیاسی خود را، کار اطلاعاتی جاسوسی خود را، همه را انجام بدهی. حتی دیگر الان دستگاه ثابت هم لازم نیست، در جیب توست. سابقاً می‌گفتند بی‌سیم، فلان، الان هر کسی یک بی‌سیم با صدتا کار در جیب او است! ظاهراً همه را و تک‌تک افراد را به این ابزار مسلح کرده‌ایم اما در واقع همه این‌ها دارند از راه دور کنترل می‌شوند. هر کسی فکر می‌کند، خودش کنترل‌کننده است. می‌گوید من خودم موبایل را خریده‌ام، من خودم فضای مجازی را خریده‌ام، اعتبار خریده‌ام! در حالی که کنترل‌شونده‌ای. در یک سطح نازلی کنترل‌کننده‌ای، در یک سطح عالی‌تری کنترل‌شونده‌ای. این آن اتفاق مهمی است که می‌افتد. هم در اقتصاد، هم در فرهنگ، هم در سیاست. اقتصاد الکترونیک، شهرداری الکترونیک. حالا آن آسیب‌پذیری این‌ها را من الان کاری ندارم؛ چون می‌دانید به همین اندازه که این قضیه پیشرفت می‌کند، آسیب‌پذیر هم می‌شود. یعنی یک مرتبه یک کسی می‌تواند اینجا در اتاق خود، در یک شهرستانی بنشیند، برق نیویورک را از اینجا قطع کند. الان هک کردن‌ها دارد همین اتفاق‌ها می‌افتد.

همین پریروز دیدم که ارتش اسرائیل اعلام کرده است که شبکه مخصوص اطلاعات خصوصی وزیر جنگ اسرائیل را از ایران، سپاه، کجا هک کرده‌اند و کل اطلاعات او را برداشته‌اند. یا رفته‌اند اسم همه افسران پنتاگون یا آدرس خانه‌هایشان را از آن چیز درآورده‌اند؛ از این کارها، یعنی آسیب‌پذیر هم می‌شود. یعنی یک مرتبه شما ممکن است یک کسی در آن طرف دنیا، یک مرتبه دریچه‌های سد کرج را باز کند. حالا به آن‌جاها نرسیده‌ایم. یا یک مرتبه کل کارهایی که تو کرده‌ای، حریم خصوصی‌ات، کل دستاوردهای تو را ببرد. این خطرات البته هست، برای همه جا هم هست؛ اما مسئله اصلی این نیست. مسئله اصلی این است که گفته‌اند این یک انقلاب ابزاری در جهت گسترش اخلاق سرمایه‌داری و فرهنگ مصرف‌زدگی و کنترل فرهنگ جهان است. یعنی میلیاردرهای اینترنتی پیدا می‌شوند. سهام شرکت‌ها در وال‌استریت را جابجا می‌کند. و رسوایی‌هایی که بعداً از این طریق در عرصه سیاست مدرن پیش می‌آید (شنود) الان شما می‌دانید می‌گویند حتی این موبایل‌هایی که در جیب ما داریم، این‌هایی که دوربین دارد، ممکن است بدون اختیار شما در خانه شما به فیلمبرداری از شما شروع کند. من از بعضی دوستانم که در این قضیه وارد هستند، پرسیدم واقعاً همچین چیزی هست؟ گفت بله. گفت حتی این تلویزیون‌هایی که به اینترنت وصل می‌شوند، همین‌ها خیلی راحت یک مرتبه ممکن است روشن بشوند، شما اصلاً خبر ندارید. کل اتفاقاتی که در خانه تو است، فیلم‌برداری می‌کند، مستقیم به آن‌سوی دنیا ارسال می‌کند. همه این‌ها هست. ظاهرش این است که آزادی در حد هرج‌ و مرج است؛ اما پشت پرده، ببینید، آنی که من می‌خواهم: انقلاب اسلامی سرنوشتش با فضای سایبری گره خورده است. بخواهید یا نخواهید. شما نروید سراغ آن، او سراغ تو می‌آید.

یک وقتی بعضی از این تیپ‌های عافیت‌طلب و شیعه‌های انگلیسی این‌ها می‌گفتند به امام که آقا آخوند با سیاست چه‌کار دارد؟ ما با سیاست چه‌کار داریم؟ امام جواب می‌داد فرض کن که اصلاً کاری نداشته باشیم. اگر آخوند، اولین آخوند پیغمبر بوده است. چطور کار داشته است؟ تو کار نداری؟ دومین آخوند علی ابن ابی‌طالب است. این‌ها به سیاست کاری نداشتند؟! بعد حالا فرض کنیم اصلاً آخوند با سیاست کار نداشته باشد. سیاست با آخوند کار دارد. بعد می‌آیند سراغ تو، می‌گویند عبا و عمامه‌ات را باید برداری؛ همان‌طور که رضاخان کرد. تو بگویی ما خانواده و زن و بچه داریم، ما با سیاست کار نداریم. سیاست با زن و بچه تو کار دارد. بعد می‌آیند می‌گویند زن تو باید بی‌حجاب بشود. بچه تو هم باید آن‌جوری بشود. تو با سیاست کار نداری، سیاست با تو کار دارد.

حالا این‌هایی که می‌گویند ما به فضای سایبری و اینترنت و سینما و فلان و این‌ها کار نداریم، دین خودشان را دارند؛ آن‌گاه آن‌ها به شما کار دارند. فرهنگ ما را، بچه‌های شما و ما را، زندگی خود ما را... در خود انگلیس می‌گفت که اکثر طلاق‌ها و خیانت‌های جنسی که الان در خانواده‌ها دارد اتفاق می‌افتد از طریق شبکه مجازی است. با این که آن‌جا خیلی مسئله خانواده مدت‌ها است که حرمت ندارد. یعنی خیلی راحت مرد به زن و شوهر، زن به شوهرش می‌گوید که می‌خواهم دو هفته با دوست‌پسرم تفریح بروم. چون می‌داند شوهرش هم با دوست ‌دخترش قبلاً رفته است، بعداً هم می‌رود! خب، در یک همچین جامعه‌ای که این مسائل حد و مرز ندارد، خودش دارد اظهار نگرانی می‌کند و می‌گوید آقا این شبکه‌های مجازی، این ارتباطات و این‌ها تأثیر بسیار واضح و علنی در خیانت‌های جنسی، خانوادگی دارد، و همین تتمه خانواده‌ها را از هم پاشیده است. الان در ایران هم بخشی از پرونده‌های آمار طلاق و این‌ها مربوط به همین قضیه است. ولی راه‌حل این نیست که ما تحریم کنیم. خب، شما تحریم بکن. چه کسی به حرف تو گوش می‌کند؟ آن یک متدینین متشرع حداقلی هستند که آن‌ها بله. اما اکثر جامعه کار خود را می‌کنند، به شما کاری ندارند.

عرض من این است اگر انقلاب اسلامی برای فضای مجازی و سایبر برنامه نداشته باشد، نیرو تربیت نکند، به‌خصوص نرم‌افزار قوی تولید نشود، شما اگر به سراغ آن نروید، آن به سراغ شما می‌آید.

نکته دوم: اگر شناگر ماهری نیستی، در این اقیانوس شیرجه نرو. این‌ها اسمش شجاعت و آزادی و روشنفکری نیست. مثل کسی که در وسط دریا، از روی کشتی، این‌ها سرچوب می‌شوند که آقا شما، شما خیلی روشنفکری، شما خیلی وارد هستی! این هم شنا بلد نیست، با شیرجه می‌رود. تا آن‌جا برای تو کف می‌زنند؛ ولی وقتی آن‌جا که داد می‌زنی داری غرق می‌شوی، می‌روند قهوه خود را می‌خورند. به تو کاری ندارند.

این‌هایی که وارد فضای سایبر می‌شوند برای اصلاح و اسلامی‌سازی و این‌ها، این‌ها خودشان یک‌کمی اول باید مواظب خودشان باشند، آموزش ببینند. هم به لحاظ اخلاقی، واقعاً عرصه خطرناکی است و از کم به زیاد به تدریج می‌رود. هم به لحاظ معرفتی و ذهنی، آن‌قدر راست و دروغ و حقیقت و مجاز مخلوط شده است که واقعاً تفکیک منطقی بسیاری از این‌ها برای هر کسی آسان نیست. ظاهر آن این است که فضا آزاد است. واقعیت این است که آب گل‌آلود شده است. فضا، فضای تعبیرهای دلخواه است. فضای افشاگری‌های غیرقابل استناد، فضای دروغ‌های بی‌جواب، تهمت‌های بی‌سند. این‌ها هم دارد همراه با این فناوریِ حامل خودش، دارد این‌ها هم توسعه پیدا می‌کند. یک فرهنگی داریم: فرهنگ دلیل و اثبات. یک فرهنگی به نام فرهنگ ادعا و غوغا و اصرار دارد جایگزین آن می‌شود. کم بگو، ولی زیاد بگو. تکرار کن. این جای منطق را می‌گیرد. منطق نمی‌خواهد؛ هی تکرار کن، به شکل‌های مختلف. کار یقین را انجام می‌دهد. چون یقین معرفتی نمی‌آورد؛ ولی یقین روانی که می‌آورد. جهل مرکب، کارکرد اجتماعی یقین را که دارد. کارکرد معرفتی‌اش را ندارد. این یک بحثی است که همه دارند به آن توجه می‌کنند؛ آقا منبع ناشناس. فضای رسانه و فضای سایبر پر از منبع ناشناس است.

عرض کردم، الان من خودم وقتی که به سایت‌های مثلاً سیاسی و فرهنگی رجوع می‌کنم، واقعاً دیگر هیچ اعتمادی ندارم. یعنی خیلی واضح و مشخص راجع به یک فرد یک چیزی می‌گوید، می‌گویم پنجاه- پنجاه است. حتی اگر نشناسم چه کسی است. تجربه داریم راجع به خودم، راجع به حرف‌هایی که خودم زده‌ام، درست معکوس، تهمت‌های بزرگ عجیب و غریب. خب می‌گویم من همین کاری که خودم می‌دانم، با بقیه هم حتماً همین کارها می‌شود!

آیا این خدمت به فرهنگ است یا خیانت به فرهنگ است؟ ظاهرش این است که اطلاعات اقیانوس شد. اما واقعیتش این است که این اقیانوس گَندیده است. یعنی دیگر شما وقتی که وارد یک فضای وسیع اطلاعات می‌شوی و پر از اطلاعات آشغال است در کنار اطلاعات ناب. ولی نمی‌توانی دیگر تشخیص بدهی. یک آدم بی‌سواد و الکی خوش یک‌جوری حرف می‌زند که وقتی نمی‌بینی‌اش خیال می‌کنی فیلسوف است. مثل همان پیرمرد کچل که خودش را دختر هجده ساله معرفی کرده بود، دوست پسر پیدا کرده بود، با او قرار گذاشت! در عرصه فرهنگ هم همین‌طور است. یک آدم فاسدالاخلاق یک‌جوری حرف می‌زند، می‌گویی یک استاد اخلاق است. راجع به همه‌ چیز آدرس‌های دروغ. چه بخشی از آن خیانت است، چه بخشی از آن خدمت؟

فرهنگ مباحثه چقدر صدمه خورد، چقدر تقویت شد؟ از یک جهاتی تقویت شد. هر کسی راجع به هر موضوعی به خودش اجازه و جرأت می‌دهد که حرف بزند. این خوب است. این که یک عده‌ای متکلم وحده باشند و همه گوش کنند، این دوران تمام شد. دیگر معنا نخواهد داشت. یعنی ماهواره‌ها، بعد از آن مهم‌تر، ماهواره‌ها هم تا یک مدت دیگری ورمی‌افتد. در جیب هر کسی از طریق اینترنت مستقیم به تمام ماهواره‌ها وصل می‌شود. این دیگر اصلاً احتیاجی به آنتن و این کارها ندارد. رسانه مسلّط، رسانه رسمی نخواهیم داشت. در بیست سال آینده، همه رسانه دارند. ولی همه به یک اندازه شنونده ندارند. بیننده و مخاطب ندارند.

منطق و هنر، این دو تا. اگر در خدمت زباله‌های رسانه‌ای قرار بگیرند، همان کاری را می‌کنند که قبل از این که این دستگاه‌ها بیاید، مثلاً در سینما اتفاق افتاده بود. آن‌قدر آن وجه غلبه داشت، سکس و خشونت و مالیخولیا و ترس و این‌ها که همه فکر می‌کردند سینما ذاتاً غیر قابل تفکیک از فحشا است. این جمله که امام(ره) اول انقلاب آمد و گفت: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» جمله خیلی روشنی است؛ ولی برای خیلی‌ها، می‌گفتند جمله ساده‌ای است ولی اتفاقاً خیلی جمله مهمی بود. این حرف الان خیلی مخالف دارد چه بین مذهبی‌ها، چه ضدمذهبی‌ها. اصلاً تفکیک سینما از فحشا امکان دارد؟ بله امکان دارد. سخت است؛ ولی ممکن است و باید.

حالا همین سؤال را می‌کنیم که تفکیک فضای سایبر با دروغ و شایعه و فروپاشی خانواده و چه و چه و این‌ها امکان دارد؟ بله امکان دارد. اصلاً قبل از این حرف‌ها انبیاء که می‌آمدند، همه می‌گفتند آقا در فضا، بین این همه فرعون و قارون و نمرود و این‌ها کاری از تو برمی‌آید؟ بله کار برمی‌آید.

همان زمان انقلاب که رسانه چه بود؟ می‌گفتند: «انقلاب امام، انقلاب کاست است.» در برابر رسانه اپوزیسیون رسمی حکومت که رادیو تلویزیون بود، رسانه اپوزیسیون کاست بود؛ نوار بود و اعلامیه. خب، این ظاهراً خیلی ضعیف‌تر از آن بود؛ ولی چطور شد که غلبه کرد؟ چطور شد که به قول شما تکنولوژی رده دو بر تکنولوژی رده یک غلبه کرد؟ به خاطر پیامش بود. من معتقدم اگر پنجاه سال دیگر، پیشرفت‌های ابزاری و رسانه‌ای صد برابر الان بشود، باز هم پیام است که معجزه می‌کند. باز هم پیام است. اتفاقاً از یک جهاتی این رسانه کمک می‌کند به پیامی که در سطح جهانی شنیده نمی‌شد، شنیده بشود. چون حرف‌های آن‌ها که همیشه شنیده می‌شد. ما بچه که بودیم، از زمان شاه، همیشه یادمان است که رسانه‌ها دست آن طرفی‌ها بوده است. از سینما تا چه چیزی. حالا هم اینترنت هم همین‌طور است. حرف‌های آن طرف که همیشه شنیده شده است. حرف‌های این طرف فضا، عرصه جدیدی پیدا کرده است برای شنیده شدن. از این فضا خود را کنار بکشی یا ضعیف وارد بشوی، از هر دو طرف خواهی خورد.

مبنای خرد شخصی و خرد جمعی این است که یک گزارش درست و موثق از اتفاقات داشته باشی، نه این که چه کسی چه چیزی می‌گوید یا چه کسی چه چیزی آرزو کرده است یا چه کسی چه واقعیتی را چه جوری دلش می‌خواهد تصویر کند.

سؤال این بود که این فضای سایبری و فضای مجازی که ایجاد بشود، آیا جهان‌بینی افراد دچار واگرایی و فردیت می‌شود یا دچار هم‌گرایی و وحدت جهانی؟ چون هر دو شعار را داده‌اند. گفته‌اند این رسانه‌ها افراد را از هم جدا و منفرد می‌کند. آن‌قدر جهان‌بینی افراد متفاوت می‌شود که دیگر در یک خانه دو نفر مثل هم فکر نمی‌کنند. علایق آن‌ها، استعداد آن‌ها و تمایلات آن‌ها با هم متفاوت می‌شوند. فرد را تنها می‌کند. حتی تلویزیون که سطح آخر رسانه بود، باز اعضای خانواده به بهانه دیدن فیلم دور هم جمع می‌شدند که با هم یک فیلمی ببینند، یک خبری بشنوند؛ ولی حالا یک فرهنگ کاملاً شخصی، هر کسی موبایل خودش، تلفن همراه خودش دستش است، پشت به بقیه. حتی در مهمانی بدن‌ها کنار هم هستند، افراد کنار هم نیستند. این یک بُعدش است که فرهنگ شخصی، تخیلات فردی، هویت‌های پراکنده و غیرمنسجم، حتی در یک خانواده. یعنی کم‌کم دیگر تفاهم، مدام با این رسانه‌ها، ظاهرش این است که تفاهم بیشتر می‌شود؛ در واقع تفاهم کمتر می‌شود. فردگرایی غلبه می‌کند. هنجارهای اجتماعی ضعیف می‌شوند. هویت جمعی، چه دینی، چه ملی، چه صنفی، همه این‌ها متلاشی می‌شوند. دیگر هویت جمعی با این رسانه‌های جمعی، اتفاقاً هویت جمعی هدف قرار می‌گیرد. افراد تنها تنها مخاطب می‌شوند. مخاطب رسانه ظاهراً جمع است؛ اما با جمع خطاب نمی‌کند؛ با فرد دارد خطاب می‌کند. روی فرد فرد تأثیر می‌گذارد. مخاطب او جمع است؛ اما فرد فرد را دارد هدف می‌گیرد و شکار می‌کند. جوری که افراد کنار هم هستند، ولی احساس هویت جمعی ندارند. این یک بحث است، این یک خطر است.

در عرصه تغییر هویت‌ها که آقا ارتباطات جهانی شد، انگیزه جهانی می‌خواهد، منافع تجاری جهانی می‌شود. آن‌هایی هم که می‌گویند، منظورشان آمریکایی است؛ وگرنه جهانی‌شدن چیز بدی نیست. این‌ها به آمریکایی‌شدن می‌گویند جهانی‌شدن. این‌ها می‌گویند جهانی‌شدن، منظورشان غربی‌شدن است؛ وگرنه جهانی‌شدن چیز خوبی است. اتفاقاً همیشه استکبار و مستکبرین ضد جهانی‌شدن هستند. نمی‌گذارند زبان جهانی بشود، ذهن جهانی بشود، منافع جهانی. چون وقتی جهانی شد، مساوی می‌شود. همه حق دارند، همه نظر دارند. کسی حق ندارد بر دیگری مستولی باشد. جهانی ‌شدن خلاف آمریکایی ‌شدن است. خلاف صهیونیستی ‌شدن و سرمایه‌داری جهانی و رسانه‌های جهانی است. جهانی‌شدن یعنی همه جهان به یک اندازه حق داشته باشند از فرهنگ خودشان، حرف‌های خودشان، حقوقشان، منافعشان حرف بزنند. این چیز خوبی است. منتهی در ذیل این اصطلاح، یک چیز دیگری دارد تعقیب می‌شود. آمریکایی‌شدن، غربی‌شدن و اشخاص را، برنامه‌ریزی که کرده‌اند این است، ببینید، تا حدودی هم در بعضی جاها موفق هستند. اشخاص را، هویت جمعی‌شان را در کشور هدف، هدف بگیرند. یعنی خانواده واگرایی، فاصله بگیرند افراد. فامیل، هم‌محله، همسایه، هم‌شهری، همکار، این‌ها از هم جدا بشوند. و بعد همه این‌ها جداجدا در یک تور جمعی که به نام سبک زندگی مادی و حالا آمریکایی و غربی‌اش است، اسم آن را من کاری ندارم. سبک زندگی مادی؛ یعنی اصالت لذت، اصالت سود. یعنی دنیا منهای آخرت. یعنی جهان منهای خدا. یعنی انسان منهای مبدأ و معاد. منهای مسئولیت. این حاکم بشود. اصلاً تحت عنوان نظریه امپریالیسم فرهنگی، استکبار فرهنگی، که کشورهای سلطه‌جو و سلطه‌طلب، ارزش‌ها و معلومات و روش زندگی مورد هدف خودشان را که منافع سرمایه‌داری را تعقیب کند، سلطه آن‌ها را بر این‌ها تعقیب بکند، آن را به تمام ملت‌هایی که در حوزه رسانه و ارتباطات و تولید نرم‌افزار و سخت‌افزار ضعیف‌تر هستند، به عنوان بنگاه‌های عامل تحمیل بکند و این اتفاقی است که از جنگ بین‌الملل دوم اروپایی به بعد به سرعت اتفاق افتاد. در این دو دهه اخیر، یک مرتبه به یک جهش عجیبی رسید.

بعد دو تا پوشش روشنفکری، دو تا تعبیر روشنفکری برای پوشش این کار اختراع کردند. یکی تحت عنوان جریان آزاد اطلاعات، که از آن دروغ‌های بزرگ است! مثلاً یک در دنیا اتفاقی می‌افتد، شما الان برو کل این رسانه‌ها، سایت‌ها را ببین سرچ بکنید. بگویید راجع به یک مفهوم می‌خواهم سؤال کنم. مثلاً بگو اسلام. گوگل و... ، همه‌اش. اسلام که می‌آید: خشونت، سربریدن، فلان. این‌ها اصول دین اسلام شده است. تشیع. بزنید شیعه. تصویر قمه‌زنی می‌گذارند که به سر بچه چهار ماهه قمه می‌زند، سر خودش قمه می‌زند. یعنی کاملاً بسته‌های اطلاعاتی مدیریت‌شده است. حالا بزن کلیسا. بعد بزن دانشگاه. ببین از کجا تاریخ دانشگاه را از کجا شروع می‌کند. یعنی شما همان‌طور که داری تایپ می‌کنی، همان‌طور که داری سرچ می‌کنی و تایپ می‌کنی، دو حرف اولش را که می‌زنی، تمام مدیریت‌شده است. از زاویه ‌نگاه صهیونیستی و سرمایه‌داری غرب به آن نگاه شده است. کاملاً معلوم است جهت‌گیری ضد اسلام، ضد شیعه، ضد انقلاب، ضد مستضعفین.

کلمه برده را بزن، کلمه حقوق بشر را آن وقت بزن. حقوق بشر می‌شود یک مقوله غربی. برده می‌شود یک مقوله فلان. در حالی که آنچه که هست، برده‌داری مدرن است که از طریق همین رسانه‌ها دارد تداوم پیدا می‌کند. ما باید یک جریان ضد برده‌داری در عرصه رسانه تقویت کنیم. چطور امام آمد و گفت: ما همه این ابزار را از دست شما خارج می‌کنیم و خودمان وارد عمل می‌شویم. سینما را، تلویزیون را، رسانه را، تئاتر را، فیلم را، چه چیزی را، ما این‌ها را برمی‌گیریم. پارلمان را. ما پارلمان را در خدمت ارزش‌های اسلامی قرار می‌دهیم. جمهوریت را، تکنولوژی را و... خب، همین کار در حوزه فضای سایبر. البته این سخت و سخت‌تر می‌شود. چه کسی باید، کدام ارزش‌ها، کدام هنجارهای رفتاری، کدام سبک زندگی، ارزش جهانی‌شدن را دارد؟ کدام‌ها ندارد؟ کجا بحث کردیم؟ حتی خبرهای شما، اسم اشخاص را، مثلاً شما اسم امام را بزنید سرچ بکنید ببینید چه خبرها و گزارش‌هایی می‌آورد. از ویکی‌پدیا بگیر تا هر چه که باشد گوگل، تا یاهو، همه این‌ها را بروید ببینید؛ و پشت همه این‌ها دو- سه‌تا شرکت است. و پشت همه این شرکت‌ها پنجاه نفر، صد نفر آدم است. سرمایه‌دارها که پول می‌دهند که آقا این‌ها را بیاورید. جهت‌گیری را معلوم می‌کند. بزرگترین شرکت‌های فیلم‌سازی هالیوود همین‌ها هستند. بزرگترین کمپانی‌های اسلحه‌سازی و اسلحه‌فروشی همین‌ها هستند. بزرگترین کمپانی‌های سکس و پورنوگرافی که بیشترین مشتری‌ها را در دنیا دارند، میلیارد میلیارد سود آن است، همین‌ها هستند. آن وقت پشت شبکه‌های نهادهای بین‌الملل، سازمان جهانی حقوق بشر، سازمان انرژی اتمی، شورای امنیت، باز همین‌ها هستند. ظاهرش این است که فضا باز است، جریان آزاد اطلاعات! دروغ است. شما اسم امام را ببین.

من همین چند وقت پیش بود به یک مناسبت رفتم دیدم دقیقاً چهار- پنج صفحه اول، پنج- شش عبارت یا خبر بارها تکرار می‌شود؛ با این که مثلاً تاریخ آن برای 20- 30 سال پیش است. در حالی که این وقتی سرچ می‌کنی، باید بدون گزینش از جدید به قدیم برود،. جریان آزاد اطلاعات این است دیگه. همه‌اش این‌ها دروغ است. همه کلاهبرداری است. کاملاً مدیریت ‌شده است، بسته‌بندی شده است. یک شعار نظریه جریان آزاد اطلاعات که آقا فرهنگ، دیپلماسی جهانی، فرهنگ جهانی، فلان. آقا، ظلمات زیاد است. جبهه حق کم هستند.

امام(ع) فرمودند: «ببین، در یک سالن بزرگ، در یک بیابان تاریک، تو وقتی که یک شمع روشن می‌کنی، نور بر تاریکی غلبه می‌کند.» شما در همین فضا درها را ببند، چراغ‌ها را خاموش کن. یک چراغ قوه کوچک روشن کن. نور بر کل تاریکی‌ها غلبه می‌کند. امام(ع) فرمودند: «در هر عرصه و فضایی وارد می‌شوی، کلمه حق را بگو و درست بگو. حق بر باطل غلبه می‌کند و بشر هر اتفاقی بیفتد، باز فطرت بخش مهمی از بشر شنونده حرف حق است.» و این تعبیر که: «وَ أَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» خداوند هر دو را الهام کرده است و قدرت تشخیص آن را از طریق عقل و وحی داده است. و ما در همین دوران، در فاسدترین جوامع، من خودم در نقاط مختلف جهان دیدم آدم‌هایی که روحشان صاف است، فطرتشان پاک است. واقعاً نیم ساعت با این‌ها حرف می‌زنی، منقلب می‌شوند. و امام زمان(عج) در همین دنیا، بر همین دنیا، با منطقیون با منطق، با شمشیریان با شمشیر، غلبه خواهد کرد ان‌شاءالله. و ما منتظر آن جهانی‌شدن هستیم.

قربان شما. حاجی آقا چیچینی ببخشید آقا در محضر شما.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha